شعر در وصف مکانیک
من مکانیکی ام و از رشته ام می گریزم من روانی گشته ام
دیگر از دینامیکم خم شد کمر گشته پیشانی چروک وطاس سر
هیکلم مثل دماسنج خم است غر زدن از بهر ترمو 2 کم است
دوستان جان خدا یاری کنید بهر طراحی شما کاری کنید
جان من از درس سیالات نگو نازنین چشمم دگر رفته ز سو
روز وشب در پیش هر استاد خویش می گذارم من گرو ناچیز ریش
(جان من نیروگهم را پاس کن یک نگه بر سر و موی طاس کن)
درس موتور از کجا داند که من بعدها باید بگیرم زیل و زن 
کاین چنین بر سر بلاها می اورد این سئوالات از کجا می اورد![]()
کی کنون اخر به من زن می دهد به اجل دخترش تن می دهد
بعد پاسی تمام این دروس می شوم شاگرد صفر اتوبوس
تهران و تبریز را کردن هوار می شود اینده سیروس خوار

سلام